پژمان جمشيدي که در ابتداي فصل با نظر ناصر پورمهدي، سرمربي وقت باشگاه ابومسلم به اين تيم پيوست پس از حضور پرويز مظلومي به عنوان سرمربي در تيم ابومسلم، توسط وي کنار گذاشته شد و اکنون با نامهاي با عنوان نامه خداحافظي از ابومسلم و مشهد، جدايياش از اين تيم را اعلام کرده است.
متن اين نامه به شرح زير است:
به نام آفريدگار
...و اين بار مينويسم از يک انتخاب، انتخابي که ميشد شروعي باشد براي يک فصل رويايي و ادامهاي باشد براي راهي که سالهاست طي ميکنم اما نشد! نشد که شروعي باشد و ادامهاي منتهي شد به هيچ!
ابومسلم را انتخاب کردم به دلايلي، ابتدا اين که فرصت پيدا کردم که زندگي در مشهد را تجربه کنم. بودن پيش امام رضا(ع) و عشق بازي با آفريدگار در کنارش و همچنين عادت رفتن بر سر مزار کسي که هميشه دوستش دارم، فردوسي بزرگ و البته توفيق ديدن قبر مهدي اخوان ثالث عزيز.
دليل ديگرم خدمت به ابومسلم و پر طرفدار بودنش بوده که البته بيکفايتي گذشتگان نه چندان دور باشگاه، سخت اين موضوع را کمرنگ نموده است. آمدم که بيواسطه و بيحاشيه کمکي باشم براي اين تيم و بتوانم دوباره موفقيت را مروري کنم. بي خبر از حضور بعضي از انسانهايي که کوچکند و کوچک هم ميمانند.
اما باز اميدوار بودم که ماه روزي از پشت ابر بيرون بيايد. با اين که به اعتقاد من، ماه بيچاره در تمام اين مدت تمام قرص بيرون بوده ولي اين عده حتي يک بار هم بالا را نگاه نميکنند. اينها اصلا کاري با آسمان ندارند، زمين را چسبيدهاند، سفت! نشد چون من موفقيت را فقط و فقط در محوطه مستطيل سبز جستوجو ميکردم. نشد چون رک و بي پرده مشکلات را بيان ميکردم. نشد چون نخواستند به ابومسلم کمک کنم. چون گفتند که آماده نيست در حالي که بودم. گفتند دلش با تيم نيست که به خدا قسم بود. و گفتند و گفتند و گفتند که در نهايت نبودن را به بودن ترجيح دادم که معتقدم گاهي براي بودن بايد رفت.
رفتم ولي چند افسوس برايم باقي ماند. افسوس اول اينکه نتوانستم کمکي باشم براي ابومسلم بحران زده امسال و مسوولاني که در اين چند ماه تمام تلاش خود را کردند تا اين بحران پايان يابد و افسوس ديگر اينکه از همه عشقهايي که گفتم به خاطرشان آمده بودم جدا شدم و حالا تنها ميتوانم آرزو کنم که تيم در ليگبرتر بماند. به خاطر هواداران دوست داشتني و بازيکنان اين تيم که جملگي برايم عزيز و محترمند و به خاطر همه کساني که بي منت و با عشق براي اين تيم مردمي از هيچ تلاشي دريغ نميکنند.
از هيچ کس هم گلهاي ندارم و براي تمام کساني که در اين مدت افتخار آشناييشان را داشتم آرزوي سلامت و تندرستي ميکنم و در پايان از تمام مردمي که در مشهد نهايت لطف و احترام را نسبت به من داشتند سپاسگذارم و دست تک تک آنها را ميفشارم و از آفريدگار نيز ممنونم که تجربهاي بر تجربياتم افزود و به اين نيز باور دارم که زندگي تنها و تنها يک خاطره است.
|
+ | نوشته شده توسط سید علی موسوی بایگی در شنبه 10 بهمن1388 ساعت 15:42
|